جدیدترین مطالب را دنبال کنید

حقیقت پنهان درباره فضا-زمان

15:541690
FavoriteLoadingافزودن به علاقمندی

شون کرول ، فیزیکدان، می‌نویسد :

منشأ واقعی فضا و زمان، به عنوان پیش زمینه‌ای بسوی واقعیت، در قلمرو کوانتوم مخفی مانده است.

بیایید فرض کنیم که شما می‌خواهید دوستی را برای نوشیدن قهوه ملاقات کنید. شما باید به او بگویید که قرار است کجا برویدـ مکان شما در فضا ـ همچنین نیاز دارید که او را از زمان ملاقات مطلع کنید. هر دو بیت از اطلاعات ضروری هستند زیرا ما در یک پیوستار چهاربعدی زندگی می‌کنیم. سه بعد مکان و هرآنچه که درون آن است؛ از دستگاه قهوه‌ساز تا ستاره‌هایی که در کهکشان‌های دور دست منفجر می‌شوند؛ همگی در لحظه‌های متفاوتی از زمان تک بعدی در حال رخ دادن هستند.

شون کرول فیزیکدان در موسسه فناوری کلفرنیا است. وی اخیرا کتابSomething Deeply Hidden : Quantum Worlds and the Emergence of Spacetime را منتشر کرده است.

فضاـ زمان به زبان ساده جهان فیزیکی است که ما و سایر هستی درون آن بوجود آمده‌ایم و هنوز، حتی بعد از هزاران سال زندگی درون آن ، نمی‌دانیم در حقیقت فضاـ زمان چیست. فیزیکدان‌ها بیش از یک قرن در تلاش برای حل کردن آن هستند. در سال‌های اخیر، بسیاری از ما سعی کرده‌ایم بفهمیم  چه تارهایی از تافته‌ی واقعیت ممکن است در هم بافته شده باشد.

ما ایده‌هایی داریم که هر کدام نقاط قوت و کمبودهای خاص خود را دارد. اما برای من، هیجان‌انگیزترین ایده ، شگفت‌انگیزترین آنهاست. ایده این است که فضاـ زمان از یک ویژگی عجیب در دنیای کوانتوم ظهور می‌کند و به این معناست که ذرات و میدان‌ها، اصلی‌ترین مواد سازنده‌ی طبیعت، می‌توانند با یکدیگر در ارتباط باشند حتی اگر هر کدام از آن‌ها در دو سر این جهان باشند. اگر این ایده درست باشد، ما ممکن است در نهایت پلی بین دو جزء ناسازگار فیزیک پیدا کرده باشیم که ما را در آستانه تئوری گرانش کوانتومی قرار می‌دهد. ما همچنین یک برهان تکان دهنده داریم که دنیایی که ما می‌بینیم دنیایی که واقعا است، نمی‌باشد ـ همواره چیزی در اعماق جهان پنهان شده است همانطور که آلبرت انیشتین فرض کرد ـ و اینکه تنها راه برای دانستن ماهیت اصلی واقعیت روبه رو شدن با مکانیک کوانتومی است.

فضاـ زمان نظریه نسبتاً جدیدی است. ایزاک نیوتون هیچ نیازی به آن نداشت، برای او فضا و زمان هر کدام منحصراً واقعی و مستقل بودند . تنها زمانیکه اینشتین نظریه نسبیت خاص را در سال ۱۹۰۵ فرمولبندی کرد، این دو (فضا و زمان) شروع به در کنار هم قرار گرفتن کردند. اینشتین نشان داد که ناظرهای مختلف به طور کلی فضاـ زمان را به «فضا» و «زمان» به شیوه‌ای متفاوت و ناسازگار تقسیم خواهند کرد و چیستی «مکان» و «زمان» به چگونگی حرکت ناظرها وابسته است. متفکران زیادی پی بردند که این دو باید در یکدیگر تنیده باشند. برای مثال ادگار آلن پو (شاعر و نویسنده آمریکایی) در سال ۱۸۴۸ در نثر مسجع خود به نام یوریکا نوشت : (( فضا و مدت (زمان) یکی است.))

اما تا سال ۱۹۰۸ که هرمان مینکوفسکی این دو را با یک روش علمی متحد کرد، این حقیقت وجود نداشت. او علناً اظهار داشت:

زین‌پس، مکان و زمان به تنهایی به یک سایه محض تبدیل می‌شوند و فقط نوعی از اتحاد این دو مستقل بودن را حفظ می‌کند.

اینشتین تحت تاثیر قرار نگرفته بود و از «دانش زائد» گله‌مند بود. اما در نهایت به ایدة قرار دادن هندسه فضا ـ زمان در قلب نسبیت عام رسید.

گفته می‌شود که فضاـ زمان یک پس زمینه ایستا و ساکن نیست که رویدادها در آن اتفاق می‌افتد بلکه یک موجودیت دینامیک و پویا است که تحت تاثیر جرم و انرژی منحرف می‌شود و کِش می‌آید.

انحنای فضاـ زمان خود را به عنوان نیروی گرانش آشکار می‌سازد. گرچه، در فیزیک کلاسیک پرسیدن اینکه فضا ـ زمان از چه ساخته شده عجیب به نظر می‌رسد. در نسبیت عام، فضاـ زمان در پاسخ به موارد دیگر با گذشت زمان تغییر می‌کند. اما هنوز هم پس زمینه و سازنده اساسی طبیعت است. فضاـ زمان از هیچ چیزی ساخته نشده است و فقط «هست».

مشکل این دیدگاه با کشف مکانیک کوانتومی آغاز شد و قوانینی که بر رفتار ذرات زیر اتمی و میدان‌ها حکمرانی می‌کردند. دانشمندان قادر به ساختن تئوری مکانیک گرانش کوانتومی نبودند همانطور که برای سه نیروی اساسی دیگر در طبیعت این توانایی را داشتند. قسمتی از مشکل فنی بود، زمانی‌که ما نسبیت عام کلاسیک را به تئوری مکانیک کوانتومی تبدیل می‌کنیم از تکنیک‌های استانداردی استفاده می‌کنیم که معادلات ما را به هم می‌ریزد و جواب‌های غیر منطقی به ما می‌دهد اما بخشی از این جواب ها قابل ادراک است.

مکانیک کوانتومی به ما می‌گوید که سیستم‌ها در برهم‌نهی پیمانه‌های متفاوت و قابل اندازه‌گیری مانند مکان وسرعت بوجود می‌آیند . چیزی به عنوان «موقعیت» برای ذرات کوانتومی مطرح نیست.

موقعیت‌های احتمالی زیادی وجود دارند که مقادیر محدودی را اختیار می‌کنند آن هم در زمانی که ما آن‌ها را مشاهده می‌کنیم.

چگونه در دنیای ما فضاـ زمان می‌تواند از برهم‌نهی احتمالات مختلف بوجود بیاید؟

گفتن این مسئله که رویدادی مشخص در محل محدودی در فضاـ زمان رخ می‌دهد به طور قطعی امکان پذیر نیست. فیزیکدان‌ها با عقاید متفاوت، رویکردهای متفاوتی برای ارائه راه حلی در قالب تئوری گرانش کوانتومی دارند. مشهورترین آن‌ها نظریه ریسمان است، که حلقه‌ها و بخش‌هایی از رشته‌های ارتعاشی را جایگزین ذرات کرده است. نظریه ریسمان با موفقیت نسخه کوانتومی گرانش را تولید کرد اما نه یک نسخه‌ای که با دنیای ما به طور واقعی ارتباط داشته باشد و مشکلات بنیادی و مفهومی را برطرف کند. رقیب پیشرو نظریه ریسمان ، نظریه گرانش کوانتومی حلقه (حلقوی) تلاشی برای کوانتایی سازی مستقیم نسبیت عام است. طرفداران حلقه در اغلب موارد مسائل مفهومی در رابطه با گرانش کوانتومی را از مسائل ریسمان جدی‌تر می‌گیرند ، اما به هر حال هنوز صورت مسئله باقی است.

این مسئله برخی فیزیکدان‌ها را بسوی برداشتن گامی به عقب و پرسیدن سوال به شیوه‌ای متفاوت، پیش برد. نگرش استاندارد برای گسترش یک توصیف کوانتومی از برخی پدیده ها مانند میدان‌های الکترو مغناطیس و یا اجتماع اتم‌ها با توصیف‌های کلاسیک آغاز می‌شود و سپس کوانتیده می‌شود. این نگرش بارها و بارها زمانیکه بحث گرانش و فضاـ زمان مطرح بود، رد شده بود. همچنین این شیوه‌ای که طبیعت کار می‌کند نیست. دنیای واقعی به طور کلاسیک شروع و سپس کمی کوانتیده نمی‌شود ، بلکه از ابتدا کوانتومی است و دنیای کلاسیک به عنوان یک تقریب ظاهر می‌شود، پس ما نباید هیچگاه تلاش می‌کردیم که گرانش را کوانتیده کنیم. شاید ما باید تئوری کوانتومی را از ابتدا فرمول‌بندی کنیم و سپس نشان دهیم که چگونه فضاـ زمان از آن ظهور می‌کند. این نگرش جدیدی است که عواقب جدی بر شیوه تفکر ما درباره فضاـ زمان و چیستی آن دارد.

زمان درهم تنیده

در تلاش برای فهمیدن آنچه در پس پرده واقعیت نهفته است. ما آن را فضاـ زمان می‌نامیم، ما شروع به فهم این نکته کرده‌ایم که چگونه بخش فضا می‌تواند از درهم‌تنیدگی ظهور کند اما زمان یک داستان متفاوت دارد چون یک راه برای برای بدست آوردن چهارمین بعد از همان پدیده وجود دارد.

این ایده در سال ۱۹۸۳ توسط دان پیج ، که اکنون در دانشگاه آلبرتا کانادا است، و ویلیام کالج در ویلیام استون، ماساچوست، پیشنهاد داده شد.

در مکانیک کوانتومی، اگر یک سیستم بتواند در حالت متعدد و مختلفی باشد، ما می‌توانیم آن حالت‌ها را با یکدیگر با هرترکیبی جمع کنیم تا یک حالت جدید تولید کنیم، یعنی با برهم نهی حالت‌های اولیه.

برای مثال یک الکترون در اسپین خود می‌تواند ساعتگرد یا پادساعتگرد بچرخد ولی می‌تواند یک برهم نهی از این دو موقعیت باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، یک سیستم کوانتومی که شامل دو زیر سیستم است در نظر بگیرید. یکی زیرسیستم ساعت و دیگری هر چیزی می‌تواند باشد. بگذاریم سیستم به طور کلی در طول زمان تحول بیابد.

بنابراین ساعت در هر لحظه زمان متفاوتی را نشان می‌دهد . حالا یک توالی از این لحظه‌ها را در نظر بگیرید، بگویید یک بر ثانیه، و همه حالت‌های خاص کوانتومی در تمام لحظات را به هم اضافه کنید. تمام راه‌هایی که در هر بار خواندن ساعت جهان واقعا هست. این کار به شما یک حالت جدید که ناشی از بر هم‌نهی حالت‌ها با زمان‌های خوانده شده مشخص و پیکربندی‌های مشخص از همه چیزهای دیگر است، می‌دهد که با زمان کامل نمی‌شود. اما بخاطر اینکه این سیستم کوانتومی است ، ساعت با باقی جهان درهم‌تنیده است و اگر ما ساعت را اندازه بگیریم که چه زمانی را می‌خواند بقیه سیستم فوراً به حالت کوانتومی که سیستم اصلی در زمان مربوط داشت، می‌چرخد. در این حالت، زمان ممکن است ظهور پیدا کند حتی اگر سیستم کوانتومی بدون تغییر باشد.

نکته کلیدی درهم‌تنیدگی است. همه آن‌چه که نیاز داریم یک زیر سیستم ساعت است که به شیوه‌ای درست با بقیه جهان درهم‌تنیده باشد، زمان در واقع چیزی است که ساعت شما می‌خواند.

رفتار شبحوار

برای پیش‌روی در این جهت، شروع با بهترین تئوری فیزیک رایج ما یعنی تئوری میدان کوانتومی می‌تواند کمک کننده باشد. طبق این نظریه، اجزای اساسی در جهان میدان‌ها هستند مانند: میدان های الکتریکی و یا مغناطیسی و حتی ذراتی مانند الکترون‌ها و کوارک‌ها ارتعاشات ساده‌ای در این میدان هستند که در راستای فضا امتداد پیدا می‌کنند. به طور کلاسیک، ما می‌توانیم مقدار یک میدان را به روش تقریبی با تقسیم کردن فضا به نواحی بسیار کوچک تعیین کنیم. هنگامی که ما از نظریه میدان کوانتومی فارغ می‌شویم، یک ویژگی اضافی وارد بازی می‌شود، مقدار میدان در ناحیه‌های متفاوت می‌تواند با یکدیگر در هم تنیده باشد. به دلیل عدم قطعیت در کوانتوم، ما نمی‌دانیم اگر میدان را در بعضی مکان‌ها اندازه بگیریم کدام جواب را به طور قطعی دریافت می‌کنیم. اما درهم‌تنیدگی به معنی این است که جوابی که ما در یک نقطه دریافت می‌کنیم آن‌چه در نقاط دیگر اندازه‌گیری می‌کنیم را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

در حالتِ خلأئِ یک تئوری میدان کوانتومی معمولی ـ یعنی فضای خالی و هیچ ذره‌ای معلق در اطراف نیست ـ درهم‌تندیگی بین میدان‌ها در ناحیه‌های مختلف به طور مستقیم به فاصله بین آن‌ها و همچنین به هندسه فضاـ زمان بستگی دارد.

ناحیه‌های نزدیک به هم به شدت در هم‌تنیده هستند در حالیکه ناحیه‌های دور از هم درهم‌تنیدگی کمی را به اشتراک می‌گذارند. این ایده یک راه جذاب برای معکوس کردن شیوه معمول تفکر و پیدا کردن فضاـ زمان از طریق تئوری کوانتوم را مطرح می‌کند. بیایید تصور کنیم که فقط با یک حالت کوانتومی شروع می‌کنیم. هیچ انگاره قبلی از فضاـ زمان نداریم. حالا می‌توانیم تلاش کنیم تا پس زمینه را بسازیم و فضا ـ زمان را از طریق درهم‌تنیدگی استخراج کنیم. اگر در فیزیک  عادی درهم تنیدگی بین دو ناحیه زمانی‌که ناحیه‌ها از هم جدا می‌شوند کاهش یابد، بیایید تصور کنیم که فاصله به در هم‌تنیدگی ( به شکل معکوس) بستگی دارد را تعریف می‌کنیم.

در این حالت، داشتن یک حالت کوانتومی به طور خودکار به ما «فاصله» بین دو بخش از آن را می‌دهد و از این رو هندسه را در این فضای نوظهور مشخص می‌کند. تا کنون بسیار خوب بود اما یک حالت کوانتومی در هر لحظه از زمان بوجود می‌آید در نتیجه در بهترین حالت می‌تواند هندسه فضا در لحظه را مشخص کند. ما می‌خواهیم این حالت را برای فضاـ زمان چهاربعدی گسترش بدهیم.

خوشبختانه، ما می‌توانیم یک ترفندی از فیزیکدان تد جاکبسون از دانشگاه مریلند قرض بگیریم کسی که در سال ۱۹۹۵ نشان  داد که چگونه ما می‌توانیم معادله اینشتین را برای نسبیت عام با فرضیات ساده در مورد رابطه آنتروپی و هندسه بدست بیاوریم.

آنتروپی ، میزان آشفتگی، به طور مستقیم با درهم تنیدگی رابطه دارد. هرچه درهم تنیدگی یک ناحیه نسبت به دنیای اطراف بیشتر باشد دارای آنتروپی بیشتری است. انیشتین گفت که آنتروپی، ماده و انرژی را به یک ناحیه اضافه می‌کند. جاکبسون نشان داد که افزایش درهم‌تنیدگی یک ناحیه نیز می‌تواند اثری مشابه داشته باشد، اگر ما اصرار کنیم که مقدار آنتروپی متناسب با مساحت محاط شده توسط آن ناحیه است، این مسئله به طور خودکار در فضای خالی صحیح می‌باشد اما جاکبسون پیشنهاد داد که حتی در فضایی که خالی نیست هم این مسئله درست است. شما می‌توانید درهم تنیدگی بیشتری اضافه کنید ولی فضاـ زمان برای خنثی کردن دچار خمیدگی خواهد شد و در نتیجه آنتروپی همواره با مساحت متناسب می‌ماند.

ماهیت واقعیت

اینشتین گفت که انرژی دلیل انحناست، در حالیکه جاکبسون درهم تنیدگی را دلیل آن می‌دانست . اما جاکبسون همچنین استدلال کرد که این دو در واقعیت شبیه به هم هستند؛ هرگاه ما درهم تنیدگی را اضافه می‌کنیم انرژی لزوماً از آن پیروی می‌کند. با توجه به این منطق، او توانست انحنای فضاـ زمان را در نظریه خود با پیروی از معادله مشابه که اینشتین برای نسبیت عام در ابتدا نوشته بود، بدست بیاورد.

گرانش، ظهورش می‌تواند از درهم‌تنیدگی ناشی شود بجای اینکه مستقیماً از جرم و انرژی بدست بیاید. این نتیجه قابل توجه، شروعی بود برای چیزی که ما امروزه «ترمودینامیک» یا « آنتروپیک» گرانشی می‌نامیم.

اما این ما را به طور کامل به جایی که نیاز داشتیم برسیم، نرساند. در تصور دیگری از اینکه گرانش از کجا می‌‌آید، جاکبسون فرض کرد یک فضاـزمان کلاسیک داریم و تصور کرد که میدان‌های کوانتومی داخل آن قرار دارد.

به طور ایده‌آل، ما دوست داریم همه چیز را از ابتدا کوانتومی در نظر بگیریم و پیدایش فضاـزمان خود به خود بدست بیاید.

این چیزی است که من اخیراً همراه با همکارانم، چونجون( چارلز) کو و سپیروس میچلاکیس در موسسه فنی کالیفرنیا در جستجویش هستیم.

بجای شروع کردن با میدان‌های کوانتومی ارتعاشی که در فضاـ زمان زندگی می‌کنند، ما با «درجه‌های آزادی» کوانتومی که کاملا انتزاعی است شروع کردیم. این‌ها تنها کمیت‌هایی هستند که می‌توانند مقادیر مختلفی، مستقل از کمیت‌های دیگر اختیار کنند. در مکانیک نیوتونی، درجه آزادی موقعیت و سرعت ذرات است. در تئوری میدان، آن‌ها (درجه آزادی) مقدار و میزان تغییر میدان‌ها هستند. در رویکرد ما، درجه آزادی به طور مستقیم از هیچ تعبیر فیزیکی برخوردار نیست. آنها پایه‌های اساسی واقعیت هستند و ذاتی که از آن چیزهای دیگر ساخته می‌شود. نوعی «کوانتوم» که همه چیز را از قبل موجود می‌کند. مهم‌تر از همه، این درجات آزادی کوانتومی با یکدیگر درهم‌تنیده می‌شوند. با این فرض، ما به ایده جاکبسون می‌پردازیم. حالا ما می‌توانیم مساحت اطراف ناحیه را بعنوان درهم‌تنیدگی درجه آزادی با دنیای بیرون تعریف کنیم. و مطمئناً، هندسه مربوطه از معادلات نسبیت عام انیشتین پیروی می‌کند. گرانش ، می‌تواند مستقیما از ذات کوانتومی واقعیت بیرون بیاید ، بدون آن‌که هیچ پایه کلاسیکی کوانتیده شود.

این به نظر یک سرانجام و نتیجه می‌رسد، اما بیشتر شبیه یک آغاز امیدوار کننده است. فرضیات زیادی به استنتاج ما وارد  شدند اینکه این فرضیات در طبیعت صادق هستند یا خیر ، هنوز دیده نشده است. مهم‌تر از همه، استنتاج‌های ما از معادلات درهم‌تنیدگی اینشتین فقط زمانی‌که گرانش ضعیف و فضاـ زمان تقریبا تخت است ، کار می کند. زمانی‌که گرانش قوی و فضاـزمان خمیده می‌شود، همان‌طور که در بیگ بنگ و یا نزدیکی سیاچاله است، به یک‌باره پدیده‌های جدیدی اهمیت پیدا می‌کنند . دراماتیک‌ترین پدیده، « اصل هولوگرافی» است، ایده‌ای که درجات آزادی یک سیاهچاله را توصیف می‌کند و می‌توان تصور کرد در لبه سیاهچاله قرار دارد (همان افق رویداد) بجای اینکه در درون قرار داشته باشد. خوان مالداسنا (فیزیکدان آرژانتینی) از موسسه مطالعات پیشرفته از پرینستون از اصل هولوگرافی برای نشان دادن هم ارزی دو تئوری متفاوت استفاده کرد ؛ تئوری میدان کوانتومی بدون گرانش در فضاـ زمان چهاربعدی و گرانش کوانتومی با انرژی خلأ منفی در پنج بعد.

آدامس کوانتومی

فضاـ زمان ممکن است که از درهم‌تنیدگی کوانتومی بافته شده باشد. در جهان مدل شده‌ای ، معادله‌ای که گرانش را در حجمی از فضا توضیح می‌دهد با معادله‌هایی که سطح حجم را بدون در نظر گرفتن گرانش توضیح می‌دهند هم ارز هستند. این قضیه پیشنهاد داد که فضا در درون تقریبا از ویژگی‌های بیرون بروز پیدا می‌کند برای مثال در هم تنیدگی. مطمئناً، وقتی شما در هم‌تنیدگی بین دو ناحیه متصل از سطح بیرونی را کاهش می‌دهید، فضای درون از هم جدا می‌شود درست شبیه به اینکه یک تکه آدامس را از دو انتهای آن بکشید.

 

 

ارتباط کرمچاله

تحقیقات بعدی توسط مارک ون رامس دونک در دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا و افراد دیگری نشان داد که هندسه فضاـ زمان در بخش گرانش کوانتومی به طور مستقیم به درهم‌تنیدگی در بخش نظریه میدان‌ها گره خورده است. هنگامی که ما درهم‌تنیدگی را در نظریه میدان کاهش می‌دهیم فضاـ زمان در نظریه گرانش کوانتومی از هم جدا می‌شود.

مالداسنا و لئونارد ساسکیند در دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا این ارتباط را با یک ایده جسورانه که ER=EPR لقب گرفت ، به اوج رساندند. ER مخفف Einstein   و Rosen کسانی که در سال ۱۹۳۵ مقاله‌ای نوشتند که وجود کرم‌چاله و یا در واقع میانبری به سوی فضاـ زمان را مطرح کرد. در حالیکه EPR  مخفف Einstein ، Rosen ، Podolsky، افرادی که روی مقاله‌ای که به نقش درهم‌تنیدگی در تئوری کوانتوم متمرکز بود، همکاری می‌کردند . بنابراین ER=EPR  این حدس را مطرح می‌کند که هرگاه شما دو ذره درهم‌تنیده داشته باشید یک کرم‌چاله بسیار کوچک این ذرات را به هم متصل می‌کند. این را به معنای واقعی کلمه در نظر نگیرید. کرم‌چاله‌هایی که دو جفت از ذرات را به هم متصل می‌کنند در اندازه میکروسکوپیک کوچک هستند و عبور از آن غیر ممکن است. تنها زمانی‌که مقدار بسیار زیادی از درهم‌تنیدگی درگیر شود ما می‌توانیم انحناهای ماکروسکوپیک در اساس فضا مشاهده کنیم.

علاوه بر این، جهان ما دارای انرژی خلأ مثبت است و نه منفی، بنابراین پیامد هم ارزی که در آزمایش فکری انرژی خلأ توسط مالداسنا صورت گرفته بود، آشکار می‌شود و یک استراتژی عملی برای مقابله با گرانش کوانتومی در دنیای واقعی را تعریف نمی‌کند. آن‌ها یک نکته مهم دیگر را نیز گوشزد می‌کنند که در هم‌تنیدگی در قلب همه این‌هاست.

همه‌ی این ایده‌ها در حال حاضر در جایی بین حدس‌های امیدوارکننده و رویاهای خوشبینانه هستند و ما نمی‌دانیم بهترین روش برای فکر کردن درباره این مفروضات اساسی، درجه آزادی که با یکدیگر درهم تنیده می‌شوند تا فضاـ زمان را بسازند چیست و یا نمی‌دانیم چگونه با یکدیگر تعامل دارند و جزئیات تعامل چیست.

ما هنوز نمی‌توانیم ظهور میدان کوانتومی که در داخل فضاـ زمان حضور دارد و از قوانین نسبیت پیروی می‌کند را توضیح دهیم و نمی‌توانیم قاطعانه به سوال‌های مهمی مثل اینکه چرا انرژی فضای خالی بسیار کوچک است و یا چرا فضا دارای چهار بعد ماکروسکوپیک است، جواب بدهیم.

با این حال، فرض اینکه فضا ـ زمان از در هم تنیدگی کوانتومی ظهور می‌کند یک شیوه امیدوار کننده است تا در مورد طبیعت اساسی واقعیت فکر کنیم.

شاید کوانتومی کردن گرانش از اساس اشتباه بوده است و در تمام این مدت فضاـ زمان در کمین مکانیک کوانتومی بوده است.

حتی اگر فرمولبندی یک تئوری گرانش کوانتومی کامل، مسئله شما نباشد فکر کردن در مورد فضاـ زمان به این شیوه  باید حداقل در مورد پیوستار چهار بعدیِ آشنایی که در آن زندگی می‌کنیم و عجله داریم تا در فضا به موقع برای قهوه برسیم ، یک دیدگاه جدیدی به ما بدهد.

 

0 0 vote
Article Rating
منبع
New Scientist, 14 September 2019
لینک کوتاه
https://sciencetoday.ir/?p=7059

مشترک شوید
آگاه شوید
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
کانال علم روز