جدیدترین مطالب را دنبال کنید

آیا نابرابری تنها یک توهم است؟

14:00652
FavoriteLoadingافزودن به علاقمندی

اغلب گفته می‌شود که شکاف موجود بین فقیر و غنی موضوع تعریف‌شده‌ای در عصر ماست. مارک شسکین، دانشمند علوم شناختی، می‌گوید که این عجیب است، زیرا که در واقع مردم از نابرابری ناراحت نیستند!

شما احتمالا ‌می‌دانید که سطح بالایی از نابرابری در جهان وجود دارد و این نابرابری‌ها در حال بدتر شدن نیز هست. اما بعید به نظر ‌می‌رسد بتوانید درک کنید که این نابرابری چگونه است. یک روش برای تجسم موضوع آن است که ثروت هشت نفر از ثروتمندترین افراد روی زمین را بردارید و با هم ترکیب کنید. حالا برای ۳/۵ میلیارد از فقیرترین افراد نیز همین کار را تکرار کنید. دو مبلغ به دست آمده یکسان است: 350 میلیارد پوند! درست است: فقط هشت نفر به‌اندازه‌‌ی نیمی از جمعیت جهان دارایی دارند!

این فقط یکی از ابعاد غمگین کننده‌ی نابرابری است. در نظر بگیرید که در ایالات متحده، تقریبا 85 درصد از ثروت، تنها در اختیار 20 درصد از مردم است و 40 درصد مردم، فقط ۰/۳ درصد از این ثروت را دارند. در سال 1960، یک مدیر ارشد در ایالات متحده به طور معمول 20 برابر یک کارگر متوسط ​​به دست ‌می‌آورد. امروزه این عدد، بیش از 354 برابر است. اکثر مردم این اعداد را شوکه‌کننده و حتی غیراخلاقی ‌می‌دانند و نابرابری به یکی از جدی‌ترین مسائل جهان تبدیل شده است. باراک اوباما، در اوایل دوران دوم ریاست جمهوری خود، آن را “چالشِ تعریف شده‌‌ی زمان ما” نامید و پاپ فرانسیس، نابرابری‌ها را “ریشه‌‌ی بدی‌های اجتماعی” توصیف کرده است. عموم مردم نیز آن را در درجه‌‌ی بالایی از اهمیت رتبه‌بندی می‌کنند. هنگامی که مرکز تحقیقاتی Pew از مردم 44 کشور سوال کرد که آیا فکر می‌کنند شکاف بین غنی و فقیر “یک مشکل بزرگ” است؟ اکثریت در همه‌‌ی این 44 کشور جواب مثبت دادند و اکثریت در 28 کشور عقیده داشتند که یک مسئله‌‌ی “بسیار بزرگ” است. ایده‌ای که ‌می‌گوید نابرابری باید کاهش یابد، اکنون تقریبا بدون تردید است. من هم موافق هستم – اما تعالیم من به عنوان یک دانشمند علوم شناختی، به من هشدار ‌می‌دهد که باید دقت کنیم چگونه با نابرابری مواجه می‌شویم. برخی از مبارزات در جهت برابری، مانند مبارزه علیه تعصبات نژادی، از نظر اخلاقی درست است. اما مبارزه علیه نابرابری اقتصادی به این سادگی‌ها نیست. همانطور که ممکن است در ابتدا غافلگیرکننده به نظر برسد، برخی از نابرابری‌های اقتصادی واقعا اخلاقی است. اخیرا این موضوع را در مجله‌ی Nature Human Behavior با دو همکارم در ییل، کریستینا استارمنز و پل بلوم، بررسی کرده‌ایم. ما نتیجه گرفتیم که یک گام مهم در مبارزه با نابرابری این است که درک کنیم همه‌‌ی آن بد نیست. اگر ما می‌خواهیم نابرابری را از بین ببریم، ابتدا باید بین قسمت‌های خوب و بد آن تمایز قائل شویم.

نقص عدالت طلبی

به نظر ‌می‌رسد که انزجار از نابرابری اقتصادی، عمیقا در روانشناسی انسانی ریشه دارد. صفتی که ما آن را “بیزاری از نابرابری” ‌می‌نامیم، در آغاز توسعه پدیدار گشته و در میان بسیاری از فرهنگ‌ها، از ساکنین ایالات متحده تا روستاییان پرو و اوگاندا یافت ‌می‌شود. مطالعات آزمایشگاهی تایید می‌کند که بیزاری از نابرابری، انگیزه‌ی قوی رفتاری است. به عنوان مثال، زمانی که از مردم خواسته ‌می‌شود پول را در میان خود و دیگر افراد در آزمایش‌ها تقسیم کنند، آن‌ها به طور واضحی توزیع برابر را ترجیح می‌دهند. این تمایل به برابری چنان قدرتمند است که مردم اغلب انتخاب می‌کنند که پاداش‌های کوچکتر اما برابرتری دریافت کنند تا پاداش‌های بزرگ اما نابرابرتر. و در موارد دیگر ترجیح می‌دهند منابع مازاد دور ریخته شوند تا به طور نابرابر توزیع شوند. با این حال، یک پارادوکس وجود دارد. قسمت جداگانه‌ای از تحقیقات چیزی کاملا متفاوت پیدا ‌می‌کند. وقتی از مردم درباره‌‌ی توزیع ایده‌آل ثروت در کشورشان (به جای یک گروه کوچک از افراد در آزمایشگاه) پرسیده ‌می‌شود، آن‌ها در واقع نسبت به نابرابری کاملا خونسرد عمل می‌کنند. به عنوان مثال، در یک مطالعه‌ی تاثیرگذار، محققان از 5500 آمریکایی، به عنوان جامعه‌‌ی آماری نمونه، در مورد توزیع ایده‌آل ثروت در ایالات متحده پرسیدند. آن‌ها به طور متوسط عقیده داشتند که 20 درصدِ ثروتمند، باید 30 درصد و 20 درصدِ ضعیف باید فقط 10 درصد از ثروت را در اختیار داشته باشند. و هنگامی که مجبور شدند بین سطح بالایی از نابرابری و برابری کامل یکی را انتخاب کنند، اکثریت مورد اول را انتخاب کردند. نویسندگان نتیجه گرفتند که اکثر آمریکایی‌ها تمایل به برابری بیشتر دارند، اما نه به آن میزان که بخواهند در یک جامعه‌‌ی کاملا برابر زندگی کنند! (نگاه کنید به “شکاف‌های عمیق”)

نتایج مشابهی در بسیاری از کشورهای دیگر و در میان مرد‌می ‌از همه‌‌ی طیف‌های سیاسی یافت شده است. این بخش از تحقیق، نگرانی و شکی جدی در مورد بیزاری از نابرابری ایجاد می‌کند. در واقع، من و همکارانم استدلال می‌کنیم که هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که مردم واقعا از نابرابری اقتصادی اذیت می‌شوند. حال چگونه ‌می‌توان این یافته‌های ظاهرا متناقض را آشتی داد؟ آیا یکی اشتباه و دیگری درست است؟ نه. ما فکر می‌کنیم که هر دو درست هستند. این دو را می‌توان نه با انزجار از نابرابری اقتصادی بلکه به کمک مفهوم دیگری که اغلب با آن اشتباه گرفته می‌شود، توضیح داد: ناعدالتی اقتصادی! به نظر ‌می‌رسد برابری و عدالت یک چیز واحد هستند اما به طرز زیرکانه‌ای با هم تفاوت دارند. به طور مثال، هنگام ارزیابی برگه‌های دانش‌آموزان، معلمان نمرات بهتری به برگه‌های بهتر می‌دهند. به همین ترتیب، اگر من و شما بخواهیم به کمک هم یک نانوایی را راه‌اندازی کنیم که شما چهار روز در هفته و من سه روز در هفته در آن کار کنیم، شما انتظار خواهید داشت که چهار هفتم سود را دریافت کنید. در مدرسه‌ای که به همه‌‌ی دانش‌آموزان، بدون توجه به میزان شایستگی آن‌ها نمره‌‌ی یکسانی داده می‌شود و یا در نانوایی‌ای که با وجود کار غیر یکسان، حقوق یکسانی دریافت می‌کنیم، برابری وجود دارد اما عدالت نه! این چیزی است که ما آن را “برابری ناعادلانه” ‌می‌نامیم. در مقابل این مفهوم، نابرابری عادلانه قرار دارد که اکثر مردم آن را به عنوان گزینه‌‌ی بهتر انتخاب می‌کنند. هنگامی که عدالت و برابری با هم مغایرت دارند، مردم نابرابری عادلانه را به برابری ناعادلانه ترجیح ‌می‌دهند و این ترجیح ‌می‌تواند این پارادوکس ظاهری را توضیح دهد که چرا مردم در آزمایشگاه توزیع برابر، اما در دنیای واقعی توزیع نابرابر را انتخاب می‌کنند. اکثر آزمون‌های آزمایشگاهی میان عدالت و برابری تمایز قائل نمی‌شوند. اگر به سادگی از شما خواسته شود بدون توجه به شایستگی یا آن که چه کسی سخت‌تر کار کرده است پولی را به خود و فرد دیگری اختصاص دهید، یک درآمد برابر عادلانه‌ترین درآمد نیز هست. اگر بیشتر پول را به خودتان و مقدار کمتری را به همکارتان بدهید، غلط به نظر می‌رسد؛ نه به این دلیل که نابرابری خواهد بود بلکه چون غیرمنصفانه است.

شکاف‌های عمیق: آمریکایی‌ها میزان برابری در جامعه‌‌ی ایالات متحده را بسیار بیشتر از واقعیت تصور می‌کنند و دوست دارند این مقدار بیشتر هم بشود، اما برابری کامل نمی‌خواهند!

برخی مطالعات آزمایشگاهی این مساله را در نظر ‌می‌گیرند و ‌می‌بینند که بیزاری ما نسبت به بی‌عدالتی قوی‌تر از بیزاری ما نسبت به نابرابری است. برای مثال، زمانی که خواسته شد پنج پاک‌کن را بین دو پسر به عنوان جایزه‌ای برای تمیز کردن اتاق‌هایشان تقسیم کنند، دیده شد که اکثر مردم – حتی بچه‌های کوچک – می‌خواهند به هرکدام، یک پاک‌کن تعلق گیرد و مابقی پاک‌کن‌ها دور ریخته شود. اما هنگامی که گفته می‌شود یکی از پسرها بیشتر کار کرده است، با رضایت پاک‌کن اضافی را به او می‌دهند. این گرایش ذاتی به عدالت، ‌می‌تواند بسیاری از معماهای ظاهری بیزاری از نابرابری را توضیح دهد. به عنوان مثال، اگر چه شرایط اقتصادی کنونی در کشورهای ثروتمند، منجر به ترجیح داده شدن کاهش نابرابری شده است، در جوامع مختلف دیگر در سراسر جهان و در طول تاریخ -به عنوان مثال، اتحاد جماهیر شوروی- این نگرانی وجود دارد که عدالت، منجر شود خشم مردم نسبت به برابری بیش از حد، برانگیخته گردد. همچنین مردم به طور کلی از نابرابری‌های ناخوشایندی که توسط قرعه‌کشی‌های ملی ایجاد می‌شود، راضی هستند. اگر همه بدانند که نتیجه تصادفی است، اینکه یک نفر میلیون‌ها دلار دریافت می‌کند و دیگری هیچ، کاملا عادلانه و منطقی به نظر ‌می‌رسد. دلایل زیادی وجود دارد برای اینکه چرا ما ممکن است جامعه‌ای با برخی نابرابری‌های مالی را ترجیح دهیم.

یکی از آن‌ها این است که ما امیدواریم خودمان روزی به یکی از ثروتمندترین افراد تبدیل شویم. دلیل دیگر آن که این‌گونه نابرابری‌ها، سخت‌کوشی و پویایی اجتماع را ارتقا می‌دهد. اما یک انگیزه‌ی مهم‌تر، قضاوتی است که می‌گوید طبیعتا درست است که برای مشارکت‌کنندگان مفیدتر، پاداش بیشتری در نظر گرفته شود. به عنوان مثال، من فکر می‌کنم دانشمندی که دارویی را توسعه می‌دهد که باعث نجات جان عده‌‌ی زیادی می‌شود یا نویسنده‌ای که داستانی می‌نویسد که میلیون‌ها نفر از آن لذت می‌برند، باید ثروت بیشتری نسبت به من داشته باشند. آن‌ها این ثروت را به دست آورده‌اند. این شهود از عدالت عمیقا ریشه‌دار است و آنالیز تکاملی اخیر، منشا آن را نیز کشف کرده است. ابتدا لحظه‌ای به این فکر کنید که چگونه دستاوردهای گوناگون بشری متفاوت از گونه‌های دیگر است. از تنظیم تعاملات اجتماعی‌ تا دموکراسی، تکنولوژی‌های در حال توسعه و فرستادن انسان و ربات به فضا. ممکن است به دستاوردهایی مانند جنگ‌ها یا کارخانه‌های کشاورزی نیز فکر کنید. کدام ویژگی‌های مغز انسان به ما اجازه ‌می‌دهد تا به چنین نتایج بزرگ‌مقیاسی دست یابیم؟

کار گروهی

برخی از پاسخ‌های منطقی عبارتند از: توانایی ما در استفاده از زبان یا استدلال پیشرفته. اما همه‌‌ی این‌ها بدون الزام به عدالت، تنها یک استفاده‌‌ی اندک از مغز خواهد بود. برای دیدن اینکه چرا عدالت تا این حد مهم است، تصور کنید کسی به یک جزیره مهاجرت کند (مانند شخصیت تام هنکس در فیلم Cast Away). هرچند این آدم بخت‌برگشته، خوش‌بیان و باهوش است، برای زنده‌ماندن تقلا خواهد کرد. این تنها زمانی است که ما انسان را در حال تعامل به صورت گروهی بررسی می‌کنیم که از گونه‌های دیگر جدا کرده‌ایم. همانطور که یووال نوح‌ هراریِ مورخ در کتاب پرفروش خود، Sapiens (تاریخ مختصری از نوع بشر)، نوشت: “یک به یک و حتی ده به ده، ما انسان‌ها به طور شرم‌آوری شبیه به شامپانزه‌ها هستیم. تفاوت‌های عمده زمانی شروع به آشکارشدن می‌کنند که از مرز 150 نفر عبور کنیم و هنگامی که به 1000 تا 2000 نفر ‌می‌رسیم تفاوت‌ها حیرت‌انگیز ‌می‌شوند.” عدالت چیزی است که به انسان‌ها اجازه می‌دهد تا با هم در گروه‌های بزرگ کار کنند. آیا شما ترجیح می‌دهید با کسی که حداقل سهم عادلانه‌ای از تلاش به خرج می‌دهد و حداکثر سهم عادلانه‌ای از پاداش را برمی‌دارد، کار گروهی کنید یا کسی که تنبل و حریص است؟ به همین ترتیب، دیگران ترجیح ‌می‌دهند با شما ارتباط برقرار کنند، اگر به عدالت شناخته شوید. در طول تاریخ تکاملی ما، افرادی که به صورت عادلانه با هم تعامل کردند، به رقبای خود که این‌گونه تعاملات عادلانه را نداشتند، غلبه کردند. و بنابراین تکامل، مغز مدرن و اخلاقی ما را با تمرکز بر عدالت شکل داد. این ویژگی به نفع همه است. در واقع، کسانی که بیشترین بهره را ‌می‌برند، گاهی همان کسانی هستند که میزان حداقلی از آن دریافت می‌کنند. به عنوان یک مثال خاص، تصور کنید که ما شکارچیانی هستیم که 20،000 سال پیش زندگی می‌کردند و این که سفرهای ماهیگیری تنها توسط دو نفر به خصوص، به بهترین شکل انجام ‌می‌شود. شما ماهیگیر ماهری هستید. هر روز باید تصمیم بگیرید که آیا این کار را به همراه ماهیگیر ماهر دیگری انجام دهید که احتمالا به طور مشترک 16 ماهی صید می‌کنید یا من را که به عنوان یک ماهیگیر غیرماهر احتمالا به طور مشترک 10 ماهی صید می‌کنیم. اگر هرکس تقسیم برابر بخواهد، شما همیشه به جای من، ماهیگیر ماهر دیگر را انتخاب می‌کنید. اما برای اینکه از گرسنگی نمیرم، ممکن است درباره‌‌ی ویژگی‌های عدالت بحث کنم و پیشنهاد کنم که فقط دو ماهی برای من باشد. بنابراین شما ‌می‌توانید با من یا همان ماهیگیر ماهر به ماهیگیری بروید و در هر صورت هشت ماهی داشته باشید. با وجود انگیزه‌‌ی قوی ما برای عدالت که بر پایه‌‌ی تکامل است، مردم اغلب ناعادلانه عمل می‌کنند. این نباید تعجب برانگیز باشد: ما انگیزه‌های رقابتی زیادی داریم که با یکدیگر کنار ‌می‌آیند. یکی از آن‌ها حریص بودن است. بنابراین اگر می‌خواهیم عدالت بیشتری به دست آوریم، مهم است بدانیم که چرا و چگونه انگیزه‌مان برای آن افزایش یا کاهش ‌پیدا می‌کند. بسیاری از مطالعات نشان داده‌اند که این بستگی به شرایط دارد. قابل توجه‌تر از همه این است که این انگیزه بسیار بالا است زمانی که مردم بدانند توسط کسانی ارزیابی ‌می‌شوند که ‌می‌توانند انتخاب کنند در آینده با آن‌ها ارتباط برقرار کنند یا خیر. به همین ترتیب، بودن در محیطی که در آن ارتباط با غریبه‌ها معمول است و هر کدام از آن‌ها می‌تواند یک شریک بالقوه باشد، منجر به سطح بالاتری از رفتار عادلانه ‌می‌شود. حتی نشانه‌های محیطی کوچک ‌می‌توانند اثرات بزرگی داشته باشند: در یک مطالعه، داوطلبان در یک بازی تصمیم‌گیری اقتصادی به نام “بازی جامعه” یا “بازی وال استریت” شرکت کردند. اگر چه محتوای حقیقی برای همه یکسان بود، افراد در گروه‌ها گفتند که بازی اجتماعی را طوری انجام ‌می‌دهند که تصمیمات تعاملی بیشتری را اخذ کنند و انتظار دارند سایر بازیکنان هم همین کار را انجام دهند. چنین تحقیقاتی درمورد اینکه چگونه مردم درمورد عدالت فکر می‌کنند، تأثیرات جانبی واضحی روی مسائل اجتماعی بحث‌برانگیز مانند حق اجرا، مالیات و رفاه خواهد داشت. به نظر ‌می‌رسد نابرابری عادلانه، وضعیتی مطلوب و حتی طبیعی باشد. اما ما چه‌اندازه باید در پی آن باشیم؟ به عنوان یک دانشمند علوم شناختی، نقش من این نیست که چنین قضاوت‌هایی را انجام دهم یا فقط به واقعیت‌هایی اشاره کنم که ممکن است برای افرادی که آن‌ها را به کار می‌گیرند، مفید باشد. اما من هم فردی هستم که می‌خواهد جهان را در جایگاه بهتری ببیند. قبل از مبارزه علیه نابرابری ناعادلانه، رساله‌‌ی نظامی باستانی «هنر جنگجو» را پیدا کردم که در آن،Sun Tzu  توصیه می‌کند: “اگر شما خودتان و دشمنانتان را بشناسید، حتی در یکصد جنگ هم در خطر نخواهید بود.” فکر می‌کنم این توصیه ضروری است: دانستن اینکه چگونه همه‌‌ی ما در مورد عدالت و برابری فکر می‌کنیم و منشاء این قضاوت‌ها کجاست، برای مبارزه‌‌ی صحیح با نابرابری ناعادلانه و جذب افراد دیگر در این مبارزه حیاتی است. به عنوان مثال، این واقعیت را در نظر بگیرید که مردم در کشورهای توسعه یافته از لحاظ اقتصادی، اغلب از شرایط کار و میزان دستمزد در کشورهای در حال توسعه وحشت دارند و این، منجر به درخواست تحریم محصولات به خصوص می‌شود. این ممکن است یک کاربرد غلط از احساس عدالت‌طلبی ما باشد: توجه به اینکه در منطقه‌ای، یک دستمزد عادلانه چیست، نیاز به دانستن چیزهایی مانند هزینه‌های محلی و شغل‌های جایگزین موجود دارد. جای تاسف خواهد بود اگر این قضاوت اشتباه، مردم کشورهای توسعه‌یافته را به سمت حذف مشاغل ارزشمند در کشورهای در حال توسعه سوق دهد. همانطور که پیشرفت‌های اقتصادی، ما را از گذشته‌‌ی تکاملی خود دور می‌کند، چنین ملاحظاتی در طول زمان حتی مهم‌تر خواهد شد.

اگر نابرابری وضعیت مطلوبی است، ما چه‌اندازه باید در پی آن باشیم؟

بهترین شکارچی یا خوراک‌جو در یک گروه احتمالا نمی‌تواند یک میلیون بار موثرتر از حد متوسط ​​باشد، اما این کاملا ممکن است که افرادی مانند الون ماسک یا اپرا وینفری بیش از یک میلیون برابر بیشتر از من به جامعه کمک کنند. آیا ما باید به آن‌ها به صورت یکسان پاداش دهیم؟ یا باید حداکثری وجود داشته باشد که هر فردی بتواند کسب کند؟ به عبارت دیگر، محدودیت‌های نابرابری عادلانه و برابری ناعادلانه چیست؟ به طور مشابه، اگر در آینده اقتصاد ما بتواند ثروت فراوانی را توسط ماشین‌آلات تولید کند و مردم بیشتر کار را انجام ندهند، راه منصفانه برای توزیع ثروت‌هایی که آن‌ها ایجاد می‌کنند چیست؟ مبارزه علیه نابرابری قطعا ارزشمند است. توزیع ثروت در کشورهایی مانند ایالات متحده با آنچه که مردم عادلانه (چه برسد به برابر) تلقی می‌کنند، به شدت اختلاف دارد. با درک اینکه توزیع عادلانه چیست، ما باید به بسیاری از سؤالات اخلاقی و عملی دشوار پاسخ دهیم، اما این مساله آسان‌تر خواهد شد اگر درک کنیم که مردم از نظر روانشناسی، چگونه درباره‌‌ی برابری و عدالت فکر می‌کنند. مقدار سرسام‌آوری از نابرابری در جهان و در مقابل، توافق گسترده‌ای مبنی بر لزوم کاهش آن وجود دارد. اما ما باید به نابرابری عادلانه اشتیاق داشته باشیم، و نه برابری ناعادلانه!

0 0 vote
Article Rating
لینک کوتاه
https://sciencetoday.ir/?p=5089

مشترک شوید
آگاه شوید
guest
2 Comments
قدیمی‌ترین
جدیدترین بیشترین امتیاز
Inline Feedbacks
View all comments
سهراب دانشجو
سهراب دانشجو
1 ماه قبل

سلام
با تشکر از فضای علمی ایجادی شما

در مطلب بالا ، کلمات ( تساوی) و (عدالت) در معانی بسیار نزدیک به هم استفاده شده است .
افراد جوامع سوسیال (مالکیت عمومی مطلق ) یا لیبرال(سرمایه داری خصوصی مطلق) ، هر دو با مفهوم (مساوات) کنار نمی آیند ولی مفهوم (عدالت) حاوی همزیستی مفاهیم مالکیت خصوصی و عمومی با یکدیگر می باشد .

تحریریه علم روز
مدیر

با سلام و تقدیم احترام
سپاس از توجه شما و نکته به جایی که تذکر دادید. نکته شما را به مترجم مقاله منتقل خواهیم کرد.

2
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
کانال علم روز